تصویر رسمی لیان در Resident Evil 9: Requiem لو رفت
مقاله

داستان بازی رزیدنت اویل 9

بازی Resident Evil Requiem (رزیدنت اویل 9) نهمین قسمت اصلی از فرنچایز محبوب رزیدنت اویل است که در تاریخ 27 فوریه 2026 (8 اسفند) منتشر شد. در این مقاله قصد داریم داستان بازی را به‌صورت کامل شرح کنیم و ارتباط آن را با نسخه‌های گذشته و زمینه‌سازی‌های احتمالی برای آینده مجموعه بررسی کنیم.

⚠️ هشدار اسپویلر: این مقاله شامل جزئیات کلیدی داستان، پایان‌بندی‌ها و سرنوشت Leon S. Kennedy است. اگر قصد دارید بازی را بدون اطلاع قبلی تجربه کنید، ادامه مطلب را مطالعه نکنید.

داستان آلیسا و گریس اشکرافت

آلیسا و گریس / هتل رنوود 2018

Alyssa Ashcroft (یکی از شخصیت‌های بازی Resident Evil Outbreak) پس از فرار از فاجعه‌ی شهر راکون، هرگز آن اتفاقات را فراموش نکرد. او سال‌ها به‌عنوان خبرنگار تحقیقاتی تلاش کرد تا حقیقت پشت شیوع ویروس T و نابودی شهر را افشا کند. در سال 2018 او به همراه دخترش Grace Ashcroft به ناچار در هتلی به نام Wrenwood اقامت دارد. گریس در جمع‌آوری اطلاعات به مادرش کمک می‌کند. اما اقامت آن‌ها در این هتل، نقطه آغاز فاجعه‌ای تازه است.

فردی ناشناس در پی دسترسی به اطلاعات آلیسا هست و مدتی است که او را تعقیب می‌کند، زمانی که آلیسا حضور او را احساس می‌کند به اتفاق گریس از اتاق خارج می‌شوند و در لابی با مدیر هتل روبرو می‌شوند اما او توسط مرد کلاهدار به قتل می‌رسد، آلیسا به او شلیک می‌کند و سپس اسناد مهم خود را پشت یک تابلو مخفی می‌کند و تصمیم می‌گیرد هتل خارج شوند، اما آلیسا پیش از فرار توسط مرد کلاهدار به ضرب چاقو به قتل می‌رسد، ضارب بلافاصله از هوش رفته و در آتش‌سوزی هتل گرفتار می‌شود. (مرد کلاهدار توسط دکتر ویکتور گیدئون برای قتل آلیسا فرستاده شده بود)

گریس / رودز هیل 2026

هشت سال بعد، در سال 2026، گریس به‌عنوان تحلیل‌گر اطلاعات در FBI فعالیت می‌کند. با وقوع قتل‌های مشکوک مرتبط با هتل رنوود، سرپرست او Nathan مأموریت بررسی مجدد صحنه جرم را به او واگذار می‌کند. بازگشت به این مکان برای گریس صرفاً یک مأموریت حرفه‌ای نیست؛ او باید با تروما، ترس و خاطرات مرگ مادرش روبه‌رو شود. در هتل گریس متوجه شرایط مشکوکی می‌شود که از او می‌خواهد به اتاق 201، اتاقی که در گذشته به مادرش اقامت داشتند برود، وقتی به آنجا می‌رسد روی تخت تصاویری از خودش و آلیسا پیدا می‌کند و متوجه می‌شود که برای مدت زیادی تحت تعقیب بوده‌اند، در همان لحظه موبایل مشکوکی در بین تصاویر وجود دارد و گریس میفهمد که در این هتل تنها نیست و همچنین به خاطر می‌آورد که مادرش در گذشته اسنادی را پشت تابلو پنهان کرده بود، او اسناد را پیدا می‌کند، اما با Victor Gideon روبرو شده و ویکتور ادعا می‌کند که گریس فردی خاص است و سال هاست که در انتظار او بوده است، سپس گریس توسط او ربوده و به مرکز مراقبت‌های Rhodes Hill منتقل می‌شود.

لیان و گریس / رنوود 2026

همزمان با این وقایع، در پی قتل‌های زنجیره‌ای در اطراف شهر رنوود، Leon S. Kennedy مأمور ویژه DSO برای بررسی پرونده وارد عمل می‌شود. تحقیقات او نشان می‌دهد قربانیان همگی از بازماندگان شهر راکون بوده‌اند، پنج شهروند عادی و شهردار سابق شهر راکون، الگوی قتل‌ها نشان می‌دهد این افراد به‌طور هدفمند حذف شده‌اند. Sherry Birkin به‌عنوان دستیار عملیاتی، اطلاعات را در اختیار لیان قرار می‌دهد. او گزارش می‌دهد یک مأمور پلیس نزدیک هتل نیز ناپدید شده و نام ویکتور گیدئون در پس‌زمینه تحقیقات دیده می‌شود.

لیان به هتل می‌رود و در نزدیکی آن با گیدئون روبه‌رو می‌شود؛ گیدئون گریس بیهوش را بر دوش دارد و با سلاحی خاص افراد اطراف را آلوده می‌کند. لیان او را تعقیب می‌کند، اما در هرج‌ومرج ناشی از شیوع و درگیری با زامبی‌ها، رد او را گم می‌کند. تحقیقات بعدی شری نشان می‌دهد گیدئون پس از سقوط آمبرلا ساختمانی خریداری کرده که محل آزمایش‌های مشکوک است. لیان به آنجا نفوذ می‌کند. در این مرکز نیز ویروس شیوع پیدا می‌کند.

Leon به مرکز مراقبت ها می‌رسد ولی زمانی نمی‌گذرد که خود را در حال مبارزه با گونه ای جدیدی از زامبی ها می‌بیند. Grace پس از بهوش آمدن خود را وارونه روی یک تخت در حالی که خون از بدنش گرفته می‌شود پیدا می‌کند، او در ادامه با موجودی عظیم‌الجثه به نام The Girl مواجه می‌شود و باید برای بقا از دست او فرار کند. در این مرکز، او با دکتر گیدئون مجددا روبه‌رو می‌شود. گیدئون درباره پروژه‌ای به نام Elpis صحبت می‌کند و به گریس می‌گوید آزادسازی آن به او وابسته است. زمانی که گریس متوجه اهداف واقعی و خطرناک او می‌شود، تلاش می‌کند فرار کند اما متوجه می‌شود در یک عمارت بزرگ گرفتار شده است.

لیان و گریس / رودز هیل 2026

در نهایت، لیان با گریس روبه‌رو می‌شود؛ لحظه‌ای که The Girl در حال حمله به اوست. لیان این موجود را از بین می‌برد، گریس را نجات می‌دهد و سلاح اختصاصی خود، Requiem را به او می‌دهد تا از خود دفاع کند.

در ادامه گریس با دختر بچه ای به نام Emily روبرو می‌شود که در یک محفظه‌ی شیشه ای نگهداری می‌شود، دختری نابینا که کتاب داستان می‌خواند و گریس برای بدست آوردن یکی از کلیدها که نیاز به خواندن خط بریل بود از امیلی کمک می‌گیرد ولی The Girl که حالا مجددا زنده شده او را میبرد. امیلی در اصل یکی از کلون های ناموفق گریس است که توسط Connection برای رها سازی Elpis ساخته شده است.

گریس امیلی را در یک سلول در زیرزمین پیدا می کند اما متوجه می‌شود The Girl حس دوستانه ای به امیلی دارد چون The Girl در اصل یک نمونه مشابه از کلون های گریس هست که طی آزمایشات تبدیل شده است (نام واقعی او Marie است). گریس تصمیم می‌گیرد او را با خود ببرد و در ادامه با هری (خلبان هلکوپتر شخصی ویکتور) روبرو می‌شود، گریس با او توافق می‌کند در ازای پیدا کردن کلید هلکوپتر آنها را از این بیمارستان دیوانه وار نجات دهد، گریس کلید را پیدا می‌کند و هری هلکوپتر را به پرواز در می‌آورد اما زامبی ها مانع فرار آنها می‌شوند و هلکوپتر آنها سقوط می‌کند، هری در این حادثه جان خود را از دست می‌دهد و امیلی نیز زخمی می‌شود.

لیان به آنها کمک می‌کند تا از حملات زامبی ها نجات پیدا کنند ولی در نهایت امیلی میمیرد و تبدیل به هیولا می‌شود، لیان به او شلیک می‌کند اما گریس مانع او می‌شود اما لیان به کشتن او ادامه می‌دهد. گریس از لیان عصبانی می‌شود چون امیلی تنها انگیزه‌ی گریس برای فرار از این مرکز بود و میخواست که از او مراقبت کند و اسلحه Requiem را به لیان پس می‌دهد و آنجا را ترک می‌کند. گریس با ویکتور ملاقات می‌کند و سپس با Zeno (شخصیتی که مشخص می‌شود یک کلون از Albert Wesker است) روبرو می‌شود و هر سه با هلکوپتر به شهر Raccoon می‌روند. (شهر راکون و رنوود در همسایگی هم هستند)

لیان / R.P.D

آثار و علائم نفرین آمبرلا در لیان گسترش پیدا میکند اما تصمیم می‌گیرد برای نجات گریس به راکون سیتی برود و با ترومای گذشته‌ی خود روبرو شود. شری متوجه می‌شود که ویکتور و زینو به R.P.D رفتند برای همین لیان هم به آنجا فرستاده می‌شود و در حین گفتگوی زینو با گریس متوجه می‌شود که امیلی ساخته‌ی آمبرلا هست و گریس هم دختر واقعی آلیسا نیست، زینو به گریس می گوید که کلید آزادسازی الپیس است و به همراه او به نوانخانه‌ی راکون سیتی می‌روند.

لیان / گریس ARK

لیان هم به سمت نوانخانه به ARK می‌رود، محلی که در اصل آزمایشگاه مخفی Umbrella در زیر آن قرار دارد که تمامی مخلوقات و هیولاها در آنجا مورد آزمایش و تولید قرار گرفته بود. گریس در ARK فیلمی که از اسناد آلیسا بدست آورده را میبیند و متوجه می‌شود که او دختر خوانده‌ی اسپنسر است و به آلیسا واگذار شده است و کلید آزادسازی الپیس را به او می دهد. بر خلاف تصور زینو، الپیس ویروس جدید و قدرتمند نیست بلکه نابود کننده ی تمامی ویرویس های قبلی است.

اسپنسر پیش‌بینی کرده بود که پس از مرگش، سازمان‌ها و گروه‌های مختلف برای تصاحب تحقیقات، طراحی‌ها و میراث علمی او با یکدیگر رقابت خواهند کرد. اما آنچه بیش از هر چیز از آن متنفر بود، استفاده دیگران از دستاوردهای خودش برای منافع شخصی بود. بنابراین پیش از مرگ، طرحی را تنظیم کرد تا تمام آنچه ساخته بود — تمام پروژه‌های مرتبط با آمبرلا — در نهایت از بین بروند. این تصمیم نه از سر ندامت، بلکه از مالکیت‌طلبی افراطی و کینه شخصی او نشأت می‌گیرد. او ترجیح می‌دهد همه‌چیز نابود شود تا اینکه دیگران از آن بهره‌برداری کنند.

در فلش‌بک‌ها مشخص می‌شود که اسپنسر، زمانی که پایان عمرش را نزدیک می‌بیند، با Alyssa Ashcroft توافق می‌کند تا مصاحبه‌ای انجام دهد. پس از این تعامل، او Grace Ashcroft را عملاً به آلیسا می‌سپارد و گریس هیچ ارتباط خونی با آلیسا ندارد. سرپرستی او نتیجه تصمیم مستقیم اسپنسر است و آلیسا از ماهیت خودخواهانه و تاریک نقشه اسپنسر آگاه بود، با این حال، به دلیل اینکه نتیجه نهایی نابودی کامل میراث آمبرلا می‌شد، با این طرح موافقت کرد. آلیسا دیدگاه و انگیزه‌های مستقلی به‌عنوان مادر گریس دارد و صرفاً ابزار نقشه اسپنسر نیست.

در پایان بازی در پی تشدید علائم Leon و عدم توانایی به ادامه، Grace تصمیم می‌گیرد تا Elpis را آزاد کند و سپس یک دوز از آن را به لیان تزریق می‌کند که باعث درمان علائم و جوانسازی او می‌شود. Zeno توسط ویکتور کشته می‌شود و خود او توسط لیان شکست داده می‌شود. لیان گریس در ARK محبوس شده و هیچ راه فراری پیدا نمی‌کنند اما در لحظه‌ی آخر تیم اسکواد از سوی کریس ردفیلد برای نجات آنها آمده و از آنجا خارج می‌شوند. در انتهای بازی متوجه می‌شویم که امیلی با استفاده از Elpis نجات پیدا کرده و حالا همراه با گریس زندگی می‌کند.

پایان های بازی

Resident Evil Requiem دو پایان دارد که به انتخاب شما بستگی دارد – یکی پایان “خوب” (کانن، رسمی Capcom) و یکی پایان “بد” (غیرکانن).

پایان خوب

در این مسیر، درمانی با نام Elpis منتشر می‌شود و در نتیجه هر دو شخصیت اصلی — گریس و Leon S. Kennedy — زنده می‌مانند. نکته مهم اینجاست که درمان عفونت باعث می‌شود لیان جوان‌تر شود (De-ageing)، مشابه اتفاقی که پیش‌تر برای Jill Valentine رخ داده بود. در این پایان، ویکتور گیدئون زنو را می‌کشد و مانع از قتل لیان می‌شود.

  • Elpis آزاد می‌شود
  • Grace و Leon هر دو زنده می‌مانند
  • عفونت Leon درمان می‌شود
  • Victor Gideon در لحظه آخر ظاهر می‌شود و Zeno رو می‌کشد و Leon را نجات می‌دهد

پایان بد

در این سناریو، Elpis نابود می‌شود و لیان جان خود را از دست می‌دهد. در این مسیر، گیدئون در صحنه نهایی حضور ندارد و زنو به سر لیان شلیک می‌کند. با این حال، زنو نیز در پی فروپاشی سکویی که روی آن ایستاده‌اند کشته می‌شود. بصورت غیر رسمی مشخص می‌شود که این پایان مسیر رسمی داستانی نیست؛ بنابراین مرگ لیان در این نسخه Canon محسوب نمی‌شود و راه بازگشت او در آینده باز خواهد ماند.

  • Elpis نابود می‌شود
  • Leon می‌میرد! Zeno به سر او شلیک می‌کند و پلتفرم فرو می‌ریزد و هر دو سقوط می‌کنند
  • Victor Gideon اصلاً ظاهر نمی‌شود
  • Grace زنده میماند و تنها فرار می‌کند

جمع بندی

Requiem با بازگرداندن خطوط داستانی کلاسیک و رجوع به شخصیت هایی نظیر اسپنسر، معرفی کلون جدید وسکر عملاً ساختار قدرت پشت‌پرده این جهان را دوباره فعال می‌کند. پایان Canon نیز نه‌تنها لیان را حفظ می‌کند، بلکه او را برای حضور احتمالی در نسخه‌های بعدی در موقعیتی تازه قرار می‌دهد. برای درک بهتر داستان پیشنهاد می‌شود گزارش گریس اشکرافت را مطالعه کنید.

29
Mahsa
نویسنده و تحلیل‌گر بازی های ویدیویی، بخصوص ترسناک 👻

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

45 نظر

  • ج
    جابر 12 اردیبهشت 1405
    2
    8
    درود مجدد
    آقا من برای اینکه حسن نیت‌م رو نشون بدم ، فعلا تا یه جایی از اون ویدیوی Everything wrong with RE9 و دو-سه تا مواردی که خودم پیداش کردم رو در قالب ترجمه/از-زبان-خودم به صورت ترکیبی ترجمه و نوشتم .
    باز اگه جاییش رو نتونستین متوجه بشین پوزش میخوام
    متاسفانه بخاط مشغله کاری فقط شبا میرسم روی این پروژه کار کنم و به کندی پیش میره. حدودا تا دقیقه 9 اون ویدیو انجام شده.

    چیزای غیر منطقی رزیدنت اویل 9
    1. قبل شروع میخوام به چنتا نکته حائز اهمیت درباره این بازی اشاره کنم که یه جورایی زکاوت و موزی بودن کپکام رو نشون میده. رزیدنت اویل همیشه میدونه که چجوری هرچند وقت یه بار خودشو احیا کنه که بتونه جلوی دهن منتقد ها رو قبل از اینکه بخوان حرفی بزنن، ببنده. اما مشکل اینه که توی این بازی ، دو سبک متفاوت و موازی باهم که یه جورایی در رقابت با همدیگه‌ن،این دفعه در قالب یک تک بازی باهم ادغام و منتشر شدن. یعنی نسخه های 7 و 8 رزیدنت اویل که از زاویه دید اول شخص هست و بیشتر روی حس ترس و بقا و نجات ایثن وینترز که اتفاقا خود کاراکتر اصلی اون بازی هم اصلا مهم نبود کیه و در اصل هدف این بوده که خود پلیر رو با در نظر گرفتن نداشتن هیچ مهارتی در بقا و مقابله با تهدیدات ، جای اون بزارن و درگیر داستان کنن ؛ و در مقابل نسخه های 4 و 5 و 6 این فرنچایز که ابرقهرمانان داستان با اسمای دهن پر کن که تجربه و مهارت بالا و آگاهی کامل به شرایط دارن و بازی با سبک اکشن و در قالب دوربین سوم شخص هست.
    پس راه حل فرار از این مشکل ، که چیز جدیدی برای نوآوری ندارشتن تا بخوان ارائه کنن ، این بود که دو سبک متفاوت با هم رو تو یه بازی باهم ادغام کنن و جفت هوادار هارو همچنان تو مشت شون داشته باشن ؛ و یه دسته خاص شون رو نا امید نکنن که بخوان منتظر نگه‌شون دارن که چرا این دفعه ، اون سبک بازی‌یی که میخواستن منتشر نشده و مجبورن چند سال دیگه برای یه نسخه دیگه صبر کنن.
    و البته ناگفته هم نمونه که این بازی ، این اختیار رو به شما داده که اگه یه وقت مثلا از انتخاب سازنده ها از بابت زاویه دید اول شخص یا سوم شخص راضی نبودید ، بتونین به خواست خودتون اونو عوض کنین. پس از بابت این آزادی عمل به شخصه بهتون تبریک میگم که اتفاقا هیچ ارزشی هم نداره. چون شاید مثلا من دلم نخواد فضای ترس آلود و اضطراب زیاد و مخفی کاری بازی رو با یه ایتن وینترز دیگه تجربه کنم و از همون اول بخوام با کاراکتری که همیشه دوستش داشتم که در کمال خونسردی دهن زامبی ها رو سرویس میکرد پلی بدم. پس اینجا دیگه چیزی به اسم آزادی عمل نداریم.
    چون بازی دوباره شما رو مجبور میکنه که از همون اول بجای ایثن وینترزی که ایندفعه یه دختره و از دولت حقوق میگیره و اسمش … که بازم اسمش هم اصلا مهم نیست پلی بدین. یه مأمور دفتری اف.بی.آی ترسو با یه ترامای بزرگ تو زندگیش ( قتل مادرش جلوی چشمش ) که بدتر از ایثن هیچ مهارت و تجربه ای در بقا نداره و استعداد و مهارت اصلیش تو کاغذ بازی و ارائه گزارشاته.
    از قضا اون دختریه که مثل بازیای قبلی ، توی این داستان هم قراره به تور لیان بخوره. که اتفاقا این مأموریت بیشتر به کاریزمای لیان میخوره تا گریس و اینجور به نظر میاد که حداقل واسه لیان یه جلسه توجیهی شفاف گذاشتن تا مثلا یه کله گنده‌ی مقام دار دولتی بیاد یه قسمتی از روی نقشه زمین رو انگشت بزنه و بهش بگه که : پاشو برو اینجا ، هرچیزی سر راهت قرار گرفت رو بکش تا دنیا رو نجات بدی.
    تقریباً مثل این میمونه دو تیم سازنده مختلف داشتن این بازی رو طراحی می کردن که انگار از صحبت کردن با تیم مقابل منع شده بودند، یه تیم سعی می کرده یک داستان ترسناک روانی در مواجهه با خاطرات گذشته و آسیب های اون شخص بسازه، در حالی که تیم مقابل به طرز ناشیانه داشته همین کار رو راجب لیان میکرده ، فقط انگار موقع ساختن ، مغزشون داشته تو فضا سیر می کردن. که از این بابت ساقی شون رو دوست دارم.
    نتیجه اینه که گریس نیاز به روانکاوی داره، لیان هم فقط باید بهش یه اسلحه بدی.
    پس شما توی این بازی با دو تضاد به شدت بارز مواجه هستین که ترکیبی از شور و شیرینه که باعث میشه گلاب به روتون ( …. ) شین.
    جای تأسف هم داره که لیان توی این بازی دیگه اون حس شوخ طبعی سابق همیشگیش رو نداره . اشتباه نکنین ، این موضوع به این خاطر نیست که سن لیان رفته بالا و پیر شده. این به این دلیله که لیان مبتلا به ویروس تی هست و توی این بازی داره لحظات پایانی زندگیش رو سپری میکنه که قسمت خنده دارش اونجاست که شما تا بخش های آخر بازی ، اصلا چنین چیزی رو حس نمی کنید. اتفاقا به همین دلیل اسم بازی رو گذاشتن رکوئیم ( سوگ نامه )
    که البته این عنوان هم بیشتر بخاطر این بود که دیگه عدد 9 روی کلمه اویل سازگاری نداشت . حروف V و I و L چیزی نداشتن که سازنده ها بتونن 9 رو با اعداد یونانی روی کلمه اویل نشون بدن. یه جورایی کار خودشون رو با این حرکت واسه نسخه دهم هم راحت کردن و دیگه نیازی به آوردن اعداد بعد از تایتل رزیدنت اویل ندارن و اون عدد رو داخل کلمه ای که اولش با حروفی که R و E شروع میشه ادغام میکنن.
    پس شما از همین الآن برای نسخه بعدی دنبال کلمه ای باشید که دو حرف اولش با R و E شروع میشه و حروف سوم و چهارم هم باید I یا L و o باشه که تنها کلمه ای من الآن به ذهنم میرسه کلمه Reload هست.
    2. دلایل منطقی زیادی وجود داره که گریس برای تحقیقات واسه بررسی روی یه ویروس به این ماموریت فرستاده نشه؛ چون اون یه نیروی دفتری سازمان اف.بی.آی هست ، نه یه مامور میدانی. تازه اونم دقیقا به هتلی که هشت سال پیش مادرش رو جلوی چشمش کشتن . ولی میدونی چیه ، بهتره که بفرستیمش. اونم تنها و بدون هیچ تیمی. چون تنها چیزی که میتونه فرستادن گریس رو به این ماموریت منطقی تر کنه اینه که خود ناتان دمپسی هم دستش با ویکتور توی یه کاسه است و این ماموریت یه تله برای گریسه.
    3. خب اگه نمیخوای مجبورش کنی ، پس چرا از اول این موضوع رو براش مطرح کردی ؟ نیروی تحقیقاتی دیگه ای غیر از گریس نبود که بخوای ازش درخواست کنی؟
    4. اگه گریس واقعا خودش حق انتخاب داشت ، پس چرا باز قبول کرد که بره ؟ احمقی چیزیه ؟
    5. نمیدونم ناتان دمپسی چه توقعی از یه نیروی دفتری واسه تحقیقات صحنه جرم داشت ؛ چون وقتی گریس به مقصد رسید ، ما ندیدیم اون هیچ تجهیزات تحقیقاتی همراه خودش داشته باشه ، غیر از یه کوله پشتی که بیشتر بهش میخورد که از این دختر فراریا باشه.
    6. یه مامور اف.بی.آی ، از یه پلیس میپرسه که چرا هیچکس نمیتونه وارد جایی که صحنه ی جرم هست بشه. مخصوصا هم که جلوشو با نوار زرد رنگ صحنه جرم مسدود کردن.
    7. حسی که من از گریس موقعی که میخواست نشان اف.بی.آی شو به پلیس نشون بده می گرفتم این بود که انگار نشانش جعلیه و به این بهونه میخواست یه جوری وارد یه مکان ممنوعه بشه و فضولی کنه.
    8. گریس از خودش میپرسه که :《واقعا چرا من اینجام》خب واضحه: چون تو یه مامور اف.بی.آی هستی و مافوقت هم تو رو واسه این پرونده انتخاب کرده و تو هم با رضایت خودت اومدی. ولی اگه مثلا منظورت اینه که چرا تو رو انتخاب کردن و تو از اومدنت به اینجا پشیمونی ، باید سوالتو یه جور دیگه می‌پرسیدی.
    9. گریس انگار مغز خر خورده. بعد از اینکه وارد هتل رنوود شد ، یه عکس از خودش با یه دعوت نامه به اتاق 204 ، اونم اتاقی که هشت سال پیش خودش و مادرش اونجا اقامت داشتن و شبی بود که مادرش به قتل رسید رو پیدا کرد. هر آدم عاقلی دیگه توی این لحظه بجای گریس می بود، قطعا اولین چیزی که به ذهنش خطور می کرد این بود که : این یه تله اس. ولی گریس بعد از دیدن عکس خودش و دعوت نامه و گیر افتادن تو اون هتل ، بجای اینکه زنگ بزنه به مافوق خودش تا درخواست نیروی کمکی کنه یا یه راهی پیدا کنه بتونه از اون هتل فرار کنه یا هر کاری دیگه ای که بر خلاف میل شخص ناشناسی که براش پاپوش گذاشته رو انجام بده ، قبول میکنه که با میل خودش به اون اتاق بره. جالبه وقتی هم که وارد اتاق 204 میشه ، میبینه که اتفاقا تخت اونجا هم پر از عکس های خودش و مادرش هست. در حالی که گریس با مدارکی محاصره شده که نشون میده که اونا رو سال ها زیر نظر داشتن، اینجور نیست که این حس به مخاطب دست بده و بگه : یا خدا چقدر وحشتناک. برمیگرده میگه : خدا رو شکر که گریس بالاخره به این قطعیت رسید که من با دیدن اولین عکس و دعواتنامه پشتش فهمیدم که این یه تله و پاپوشه .
    10. قطعا نسخه های اوت-بریک پلی استیشن 2 رزیدنت اویل رو بخاطر دارین. چون من که ندارم. نسخه ای که توش چندین کاراکتر از جمله آلیسا اشکرافت هم توش حضور داشت. یه خبرنگار ژورنالیست. احتمالا سازنده ها میخواستن از یه المان نوستالژی توی این بازی استفاده کنن که مخاطب رو خیلی تحت تاثیر قرار بدن. ولی تا جایی که فهمیدم بازی هیچوقت حضور آلیسا رو به صورت کاملا شفاف توی این نسخه توضیح نداده و ابهامات زیادی از بابت پیش زمینه حضورش و ارتباطش با قضای این داستان هم وجود داره. ( حالا یه سریا نیاین بگین که خب داستان نشون داد که آلیسا با اسپنسر مصاحبه داشت و گریس رو به فرزند خوندگی قبول کرد. چون اسپنسر میتونست همین کار رو با هر خبرنگار دیگه ای انجام بده. منظور من اینه که اعتماد اسپنسر به آلیسا از کجا نشأت گرفت ؟ از بابت این بخش توضیحی داده نشده.) برای اکثریت قریب به اتفاق و حتی برای شخص خود من هم آلیسا یه شخص کاملا غریبه است که توی بازی فقط میگه بعدا همه چی رو توضیح میدم ، یه سری کارای مشکوک میکنه و آخرشم به مسخره ترین شکل می میره و حتی جایگاهی هم در حد نوستالژی نداشت که بخواد تحت تاثیر قرارمون بده.
    11. نیازی به تاییدیه تلفنی نبود که اونا تو کدوم اتاقن وقتی به محض اینکه تماس گرفتی ، گریس گوشی رو برداشت ؛ و تو تمام این مدت هم شما داشتین می پاییدینشون ( طبق عکسی که از گریس در حال کار با لپتاپش ازش گرفتین ) تازه این عکس باعث شد گریس یاد خاطره اون شب وحشتناک هم بیفته.
    12. به نظر میرسه غیر از آلیسا و گریس ، فقط متصدی یا دربان هتل تو خود اون هتل حضور داشت ، چون خیلی عجیبه که کس دیگه ای در اتقاق هتلش رو باز نکرد که بیاد ببینه برق هتل واسه چی قطع شده.
    13. اگه قراره گلوی یه نفر رو با چاقو ببری و یه جورایی سلاخیش کنی ، پس چرا اول باید از مشما واسه خفه کردنش استفاده کنی ؟ اسکلی چیزی هستی ؟
    14. دلیلی داره که از درب اصلی هتل خارج نمیشیم ؟ قفله یا که پشتش منتظرمونن تا بکشنمون ؟ اگه آره ، آلیسا بیزحمت توضیح بده اینارو از کجا میدونی ؟
    15. گریس هشت سال با ترامای کشته شدن مادرش زندگی کرد ، ولی هیچ وقت این صحنه دوباره به ذهنش خطور نکرد که مادرش دقیقا چه چیزی پشت اون تابلوی نقاشی قائم کرد که اتفاقا بهش هم گفته بود که مهمه ؛ و خیلی راحت ، تا به امروز فراموشش کرد .
    16. چیزی که حس میکنم بهتره الآن بگم نه آخرای ویدیو ، اینه که گریس از توی اون مدارک یه فلاپی پیدا کرد که اتفاقا باز اونم براش چیز مهمی نبود و راحت فراموشش کرد؛ و تو آخرای بازی دوباره یادش اومد که آلیسا یه چیز مهمی رو براش بجا گذاشته بوده.
    17. آلیسا جان ، میشه بپرسم که چرا گریس نباید این کار رو بکنه ؟ یه یارویی اومده و متصدی هتل رو کشته ، تو هم از جایی که معلوم نیست ، آمادگی مقابله با چنین موقعیتی رو داشتی و زدی اون یارو رو در دفاع از خود کشتی. چه سناریویی محکم تر از این باید وجود داشته باشه تا بخوای به پلیس زنگ بزنی که داری گریس رو ازاین کار منع می کنی؟ والا من الآن بیشتر دارم به خود آلیسا شک میکنم که دقیقا چیه چیزی رو داره مخفی میکنه. تازه خود اون یارو هم بعدش پاشد و آلیسا رو جلوی چشم گریس کشت ؛که به نظرم گریس فقط بخاطر همین موضوع وارد سازمان اف.بی.آی شد.
    18. ویکتور ، هدف از گذاشتن یه موبایل اونجا چی بود ؟ دیگه این دفعه که میدونی گریس تو کدوم اتاقه. چون خودت هدایتش کردی که کجا بره.
    19. تازه برام سواله که چرا ویکتور به گوشی خود گریس زنگ نزد و خودشو تو خرج انداخت که یه موبایل واسش بخره.
    20. پلیسی که قبلتر دیدمش ، بنا به دلیلی داره تبدیل به زامبی میشه و کمی بعد تر هم میبینیم که بازوی گریس رو گاز میگیره برام سواله که چرا گریس الآن تبدیل به یه زامبی نمی شه.
    21. بعد از کشتن پلیس و خلاص شدن ازش ، چرا باید بخوای دنبال صدای موسیقی کلاسیکی که از طبقه بالا میاد بری. هیچ فرقی بین این موضوع و عکسی که از خودت موقعی که وارد هتل شدی پیدا کردی و پشتش برات دعوت نامه گذاشته بودن نداره. حداقل توی اون عکس میتونستی حدس بزنی که کسی که برات پاپوش گذاشته بوده یه ربطی به گذشتت داشته . ولی دنبال کردن صدای این موسیقی بیشتر حالت اینو داره که با میل قلبی تمایل داری تا یکی بزنه بکشتت.
    22. واقعا از این بابت باید یه جایزه ای چیزی بهت بدن که اینجوری داری مونولوگ یا سخنرانی میکنی که گریس توی هر تله ی خنده دار و مسخره ای که گذاشتی افتاد و طعمه شد. البته ناگفته نمونه که خیلی هم الکی به خودت سخت گرفتی. اینکه یه جسد مبتلا شده رو توی این هتل بزاری و این موضوع رو به شانس بسپری که مافوق گریس تصمیم بگیره تا خود گریس رو واسه تحقیقات به اینجا بفرسته، نه یه نفر دیگه و متخصص این کار رو؛ و وقتی هم که رسید شروع به کشتنش از طریق یه مامور پلیس مبتلا شده کنی که گریس شانسی کلید مربوط به اتاقی که درش از پایین قفله رو از پیش اون پلیس پیدا کنه و خود اون پلیسه رو هم بکشه تا بتونه به تویی که روی صندلیت نشسته و منتظرش بودی برسه .
    23. به به ! ببین کی اینجاست. لیان کندی. که اتفاقا اونم داره روی همین پرونده تحقیقات میکنه .که همونطور هم که قبلا اشاره کرده بودم حضور لیان توی شهر به مراتب قابل توجیه تر از گریس هست. که این نکته رو میرسونه که چقدر احمقانه اس که با وجود حضور لیان تو شهر ، ناتان دمپسی ، گریس رو هم به اینجا اعزام کرده که اصلا واجد شرایط این کار هم نبوده.
    24. سبک زندگی میانسالی لیان واقعا دوست داشتنیه . با این حال که یه آدم داغون شده اس، ولی چهره اش هنوز جذابه ، معلومه واسه مدل موهاش خرج میکنه و البته اینقدری هم پولدار شده که سوار پورش میشه.
    25. با توجه به حالتی که ویکتور داره توی خیابون راه میره و گریس رو روی شونه اش گرفته، به نظر میاد که ویکتور با خودش ماشین نیاورده که بخواد باهاش از اینجا فرار کنه. با این حال نمیتونم قانع بشم که اون چطوری تونست به این سرعت از دست لیان فرار کنه و به تیمارستان روانیش برگرده. یعنی این همه راه رو پیاده برگشته ؟
    26. فقط منم یا واقعا توی این صحنه ، ویکتور شبیه ویکتور از نسخه Resident evil Operation raccon city عه ؟
    27. گاز گرفتن و کندن لب و دماغ ، انسان رو درجا نمیکشه که این صحنه داره اونو اینطوری نشون میده.
    28. میبینم که لیان اسلحه نیرو رو از دویل-می-کرای قرض گرفته که البته چیز بدی نیست. اتفاقا این ایده‌ خوبه که یکی از قوی ترین اسلحه های بازی رو درجا از همون اول بهتون داده بشه و بازی مجبورتون نکنه که اون اسلحه و مهماتش رو نزدیک به اواخر بازی پیدا کنین و ازش فقط برای باس فایتا استفاده کنین ؛ که البته کپکام باس های این بازی روهم اینقدری آسون و مضحک طراحی کرده که این شجاعت رو به شما میده که بخواین از مگنوم حتی روی انمی های معمولی هم استفاده کنین.
    29. شری جان میخوای یه تماسی با کارگروه فدرال یا ارگان های مربوطه بگیری؟ شما همین الآنش تمام شواهد و مدارک لازم در رابطه با یه حمله بایوتروریستی عظیم رو داخل خاک آمریکا دارین.
    30. چرا هنوز باید یه محقق سابق آمبرلا بتونه آزادانه واسه خودش بچرخه (که هیچ)، بدون هیچ مشکلی و البته به صورت قانونی واسه خودش آزمایشات پزشکی انجام بده
    31. دروغ هم نمیگه. لیان بخاطر مبتلا شدن به ویروس تی کلا 24 ساعت فرصت داره که یه مقدار عجیبه که لیان ساعات آخر عمر زندگیشو داره صرف تحقیقات روی جنازه هایی میکنه که بخواد از روی شانسش به سرنخ هایی در رابطه با ویروسی که بهش آلودس برسه تا بتونه خودشو از مرگ نجات بده یا که تغییر خاصی ایجاد کنه.
    32. ویکتور ، گریس رو بیهوش کرده و به یه تخت بیمارستان بسته تا ازش خون بگیره ؛ اونم توی محیطی که توسط بیگ ماما ، یه هیولای نامیرا ،کنترل و بازرسی میشه. ویکتور با این کارش ، گریسی که زنده اش رو لازم داره چون اون کلید آلپس هست، توی محیطی که در معرض خطر مرگه قرار داده.
    33. نقطه ضعف بیگ ماما نوره که باعث میشه اون یه جورایی مثلا ذوب بشه. که مسخره اس. اگه میگفتیم نور UV باز یه چیزی. چون فرضا نور لامپ های معمولی دیگه یه چیز پیش پاافتاده اس که تو عصر حال حاضر بدون استثنا تو همه خونه ها و ساختمون ها هست و پیدا میشه. ولی حالا پیدا کردن ساده ترین چیز توی این بازی که میتونستم راحت باهاش کنار بیام ، به غیر منطقی ترین شکل ممکن به یکی از کمیاب ترین و با ارزش ترین چیز ها تبدیل شده.

    • بهمن
      بهمن 12 اردیبهشت 1405
      دمت گرم جابر جان عالی بود (کلی خندیدم) 90 درصدش رو منطقی گفته بود که یه سریش رو ما تو نقدمون هم آورده بودیم حتی
      بی‌صبرانه منتظر ادامه‌ش هستم
      • ج
        جابر 13 اردیبهشت 1405
        قربونت عزیز
        واقعا ممنون ازت بابت ویدیو که لطف خیلی بزرگی برام بود
        همچنان قدردانت هستم
        البته من خیلی اینگلیسیم خوب نیست و توی ویدیو هم یه سری اصطلاحات وجود داشت که متاسفانه نتونستم متوجه بشم
        مثلا همون اولش یه انتقاد اساسی به رزیدنت اویل سه ریمیک کرد و یه چیزی راجب اسپاگتی و جعبه پر صحبت کرد که من نفهمیدم
        یا لیان رو به یه ماجرایی به اسم CDC Ken تشابه داده بود که من اصلا اطلاعاتی راجب اون داستان واقعی ندارم
        ولی با این حال سعی کردم نزدیک ترین حالت ممکن رو به خود ویدیو اصلی بیان کنم
        دیشب تا مورد 64 نوشتم
        بروی چشم
        تکمیل کنم حتما حتما اینجا متن شو براتون میذارم
        • بهمن
          بهمن 13 اردیبهشت 1405
          شرمندم نکن رفیق، واقعا کاری نکردم.
          نه عالی بود ترجمه، من هنوز فرصت نکردم خودم اون ویدیو رو تماشا کنم، باز اگر چیزی متوجه شدم میگم اینجا.
          ممنون خسته نباشی
    • م
      ماری 12 اردیبهشت 1405
      1
      1
      واقعا بازی سرتاسر سوتی بود
      هر چی تو ذهنم بود رو نوشته بودی
      ولی متاسفانه ما ایرانی ها جنبه انتقاد نداریم
      هیچ رسانه و سایتی یا کسی جرات نقد منفی نداره
      تنها جایی که دیدم خیلی سخت گیرانه نقد میکنه همین سایته. مرسی بابت این متن.
      • ج
        جابر 13 اردیبهشت 1405
        والا از این بابت طرف خودشو در جایگاه داور و بی طرف بزاره و چیزی که درسته رو ، حتی اگه بر خلاف میلی قلبیشه ، قبول کنه
        من تو دنیای گیم ، چهار کاراکتر رو واقعا عاشقشونم : اسکورپین مورتال کمبت، هوارانگ تِکِن ، دانته دویل-می-کرای و لیان کندی رزیدنت اویل. به عنوان مثال اگه بدونین چه بلایی سر فرنچایز مورتال کمبت اومده و از ریشه گند زدن به کاراکتر اسکورپین. اما هنوزم آدمای بیش از حد متعصبی پیدا میشن که از این بازی کور کورانه حمایت میکنن
        یه نمونه بارز زیر همون مطلب تون که راجب ) طرح اولیه ویکتور ) بود ، یکی در جواب به من گفته که : خیلی از عزیزان به بازی رزیدنت اویل شش انتقاد میکنن ، ولی نمیدونن چه بازی خوبی بوده
        خب من این شخص رو چجوری قانع کنم وقتی خودش رو زده به خواب
        خلاصه کلام : با گفتن حقایق تلخ ، نمیتونی همرو از خودت راضی نگه داری
        کار-درست-انجام-دادن ، همیشه سختره
        • م
          ماری 13 اردیبهشت 1405
          میفهمم. ولی خب باید تمرین کنیم. ماهم باید عین کامیونیتی خارجی انتقاد پذیر باشیم، نمیگم تو اونا هم متعصب نیست ولی حداقل آزادی بیان دارن. باید رسانه ها نقد درست و واقعی بنویسن نه صرفا برای خوش اومدن مردم، لیان طرفدار زیادی تو ایران داره و بخاطر همین خیلیا چشمشون کور میشه دیگه هیچ ایرادی رو نمیبینن، من خودمم عاشق لیانم اما باعث نمیشه بگم بازی عالی بود!
          در مورد RE6 واقعا اگر کسی طرفدار قدیمی اویل باشه میدونه که رزیدنت اویل 6 یه فاجعه س. فرق یه بازی خوب و یه اویل خوب رو باید بدونن. آره بازیه خوبیه سرگرم کنندس اما رزیدنت اویل خوبی نیست. من نقدای زیادی خوندم راجع به رکوئیم اما کمتر نقدی بود که بخواد مثلا به این مواردی که شما گذاشتی اشاره کنه، مثلا گفتن تایمش کم بود همین! اصلا متوجه داستان نشدن که چقدر سوتی داره، اینا مثله کسین که فقط فیلمو واسه وقت تلف کنی میبینه، بازیو هم بکش برو جلو! دیگه اگر داستان سوتی داره مهم نیست!
    • ل
      لیان خان 13 اردیبهشت 1405
      در حین خوندن هی چیزایی بود که میخواستم بیام تو کامنت بگم، بعد هرچی رفتم پایین تر دیدم بهش اشاره کردی. عالی دمت گرم
      • ج
        جابر 13 اردیبهشت 1405
        قربونت عزیز
        خوشحالم خوشت اومده
        ایشالا تا اینترنتا برگرده ، ویدیوشو آماده میکنم و میزارم تو چنل یوتیوبم ؛ اون موقع یه چی مثل این ویدیو ، تصویر هم داره و بهتر قابل درک میشه.
        • بهمن
          بهمن 14 اردیبهشت 1405
          به امید خدا. چقدر عالی. بی صبرانه منتظرم.
        • ل
          لیان خان 14 اردیبهشت 1405
          ایشالا رفیق. دمت گرم
  • ج
    جابر 09 اردیبهشت 1405
    درود فراوان به همگی
    لطفا همه بخونن
    از تیم سایت و البته کاربرانی که اینجا حضور دارن ، بخاطر شرایط فعلی اینترنت که به هیچی دسترسی نداریم ، درخواست کمک دارم
    چنل های یوتیوب خارجی‌یی مثل GCN یا Dartigan ، حوزه ی کاری و محتواهایی که تولید میکنن در رابطه با تناقضات یا چیزای غیر منطقی از هر بازیه که از نظر من موضوع خیلی جذابیه ( به اصطلاح باعث میشه خارج از جعبه فکر کنی و دید باز تری به مسائل داشته باشی )
    چنل Dartigan این ویدیو رو برای این بازی ،هم ساخته و هم منتشر کرده ؛ به عنوان مثال یه مورد که خودم متوجه‌ش شدم رو بخوام بگم : همون اول بازی ، بعد از اینکه پلیس ، گریس رو وارد صحنه جرم میکنه ، گریس از خودش میپرسه که :《چرا من اینجام》خب واضحه: چون تو یه مامور اف.بی.آی هستی و مافوقت هم تو رو واسه این پرونده انتخاب کرده. ولی اگه مثلا منظورت اینه که چرا تو بین اون همه مامور اف.بی.آی تو رو انتخاب کردن و تو از اومدنت به اینجا پشیمونی ، باید سوالتو یه جور دیگه می‌پرسیدی

    همونطور هم که اشاره کردم بخاطر شرایط اینترنت نمیشه هیچ جوره به اون ویدیو دسترسی داشت.
    من حتی داشتم به این فکر میکردم که از طریق بخش Notebooklm گوگل ، بتونم فقط در حد متن ، موارد گفته‌ شده از اون ویدیو رو گیر بیارم و ترجمه کنم و بتونم محتواشو تولید کنم که متاسفانه اونم قطعه.
    کسی میتونه این کمک و لطف رو به هرشکلی که میتونه ( که به نظرم بهترین روش در حال حاظر ارسال متن هست ) در حق من کنه.
    چیزیه که باعث میشه انرژی بگیرم و امیدم بیشتر شه و سرم رو با مهارتی که بهش معتادم ، گرم کنم
    توی گوگل سرچ کنین :
    Everything wrong with resident evil requiem
    اولین ویدیو از چنل Dartigan

    • بهمن
      بهمن 09 اردیبهشت 1405
      سلام جابر جان. همونطور که اشاره کردی دسترسی به ویدیوها یوتوب تو این شرایط (مخصوصا که چیزی که تو گوگل زدم 33 دقیقه هست) سخت هست و بصورت محدود دسترسی داریم ولی چون موضوع ویدیو به بازی مربوط هست و موضوع جذابی هم به نظر میرسه من تمام تلاشم رو میکنم که در اولین فرصت ویدیوش رو برات دانلود کنم.

      آپدیت: خدمتت از اینجا دانلود کن، فقط قول بده ترجمه و محتوات رو برای ما هم بفرستی بخونیم :)

      • ج
        جابر 09 اردیبهشت 1405
        آقا منو بنده خودت کردی
        اشکمو درآوردی
        اگه بدونی چقدر خوشحالم کردی
        واقعا انگار بهم امید دادی
        ممنونتم
        ممنونتم
        ممنونتم
        چشم
        چشم ، حتما حتما
        من از همین امروز شروع میکنم
        حدسم اینه که حداقل شاید دو هفته کارم طول بکشه
        ولی بخش نوشتاری‌شو که تکمیل کنم ، حتما همینجا براتون پیام میذارم
        بازم ممنون
        آرزوی میکنم هر آرزویی که داری برآورده بشه ، کاری که تو در حق من کردی
        • بهمن
          بهمن 09 اردیبهشت 1405
          خواهش میکنم جابر جان، کار خاصی نکردم واقعا. کم‌ترین کاری که از دستم برمیومد. خیلی خوشحال شدم که تونستم کمک کوچیکی بکنم. موفق باشی دوست عزیزم.
  • م
    مورفس 06 اردیبهشت 1405
    بچه ها من فرصت کردم خیلی کوتاه به Gemini متصل بشم و یه سری سوالات رو ازش پرسیدم که براتون اینجا میذارم شاید به دردتون بخوره، میدونم بعضیاشو چرت و پرت گفته ولی به نظر یه سریاش منطقیه.

    ۱. هویت گریس (Grace)
    گریس در واقع دختر بیولوژیک و واقعی اوزول ای. اسپنسر (Ozwell E. Spencer) نبود. او یکی از چندین کودکی بود که تحت عنوان “پروژه کودکان اسپنسر” (مشابه آلبرت و الکس وسکر) انتخاب شده بود تا پتانسیل ژنتیکی او بررسی شود. او یک یتیم برگزیده بود که اسپنسر از او به عنوان یک ابزار آزمایشگاهی با پوشش “فرزند” استفاده می‌کرد.

    ۲. هدف از ساخت Elpis
    هدف اصلی پروژه Elpis برخلاف ویروس‌های مرسوم (مثل T-Virus)، رسیدن به جاودانگی و ثبات سلولی بود. در اساطیر یونان، الپیس روح “امید” است. اسپنسر به دنبال راهی بود که فرسودگی سلولی ناشی از سن زیادش را درمان کند بدون اینکه به یک هیولای جهش‌یافته تبدیل شود.

    ۳. تضاد ویکتور با Elpis
    ویکتور می‌دانست که Elpis قدرت ترمیم‌کنندگی و “آنتی‌ویروس” دارد، اما از نظر او، این ماده پتانسیل این را داشت که به یک سلاح بیولوژیک کامل‌تر تبدیل شود. او می‌خواست آن را نابود کند چون معتقد بود بشریت لیاقت این “امید” را ندارد و خودش در حال کار روی نسخه‌ای بود که فقط نژاد برتر (از نظر خودش) را حفظ کند.

    ۴. معمای آلیسا (Alyssa) و مرد کلاهدار
    ⦁ کی کشت؟ آلیسا توسط مرد کلاهدار (The Hooded Man) کشته شد.
    ⦁ چرا؟ چون او بیش از حد به حقیقت پشت پرده‌ی آزمایشگاه‌های مخفی نزدیک شده بود.
    ⦁ مرد کلاهدار کی بود؟ او در واقع یکی از ماموران سطح بالای آمبرلا (تحت فرمان زنو/وسکر) بود که وظیفه پاکسازی شاهدین را داشت.
    ⦁ علت بیهوشی: بیهوشی‌های ناگهانی در بازی معمولاً ناشی از نشت گازهای سمی یا فرکانس‌های صوتی بود که برای کنترل سیستم عصبی افراد در محیط آزمایشگاه طراحی شده بود.

    او یک Super Soldier بود که از طریق یک ایمپلنت عصبی در ساقه مغزش کنترل می‌شد. زنو (وسکر) از راه دور فرمان‌های صوتی و تصویری را به مغز او مخابره می‌کرد؛ به همین دلیل او هیچ اراده‌ای از خود نداشت.

    ۵. گریس و تابلوی مرموز
    این یک ترفند روانشناختی کلاسیک در داستان‌های ترسناک است. گریس به دلیل شستشوی مغزی و ترس شدیدی که اسپنسر در وجود او نهادینه کرده بود، جرات نزدیک شدن به محدوده‌های ممنوعه را نداشت. او شرطی شده بود که “کنجکاوی مساوی است با مرگ”.

    اسپنسر از متد تلقین در خواب و داروهای روان‌گردان استفاده می‌کرد. او گریس را در محیطی ایزوله بزرگ کرد و به او باور داده بود که خارج از آن اتاق‌ها، دنیا نابود شده است و تنها راه بقای او، اطاعت مطلق از “پدر” (اسپنسر) است.

    ۶. بیماری لیان (Leon)
    در این خط داستانی، لیان به دلیل مواجهه با بقایای ویروس‌های قدیمی در راکون سیتی و ترکیب آن با یک عامل بیماری‌زای جدید در محیط بازی، دچار تضعیف سیستم ایمنی و ناپایداری سلولی شده بود. بدن او در حال پس زدن بافت‌های خودش بود.

    لیان در این داستان از طریق Aerosol Transmission (انتقال از راه هوا) در محیط آزمایشگاه آلوده شد. ویکتور محیط را به گونه‌ای طراحی کرده بود که هر غریبه‌ای وارد شود، بدون اینکه متوجه شود، دوز پایینی از یک عامل بیماری‌زا را استنشاق کند تا توان رزمی‌اش تحلیل برود.

    ۷. بازماندگان راکون سیتی و امیلی (Emily)
    ⦁ قاتل بازماندگان: بازماندگان توسط ویکتور و تیم عملیاتی‌اش کشته شدند تا هیچ شاهدی از فجایع گذشته باقی نماند.
    ⦁ امیلی کی بود؟ او یک سوژه آزمایشی بود که از بدو تولد در محیط آزمایشگاهی بزرگ شده بود.
    ⦁ چرا کور بود؟ کوری او نتیجه‌ی عوارض جانبی تزریق‌های اولیه پروتوتایپ Elpis بود که سیستم بینایی او را فدا کرده بود تا سیستم‌های دیگر بدنش تقویت شود.
    ⦁ نجات امیلی: اگرچه ویکتور نمونه اصلی Elpis را نابود کرد، اما خون خودِ امیلی حاوی سنتز نهایی این ماده بود. در پایان، او با کمک لیان و با استفاده از بقایای تجهیزات آزمایشگاهی موفق به فرار شد.

    ⦁ رابطه امیلی و گریس: امیلی در واقع یک کلون (همسان‌سازی شده) از گریس بود. ویکتور توانسته بود نمونه DNA گریس را از آزمایشگاه‌های قدیمی اسپنسر که سال‌ها پیش ثبت شده بود، به دست آورد. شباهت ظاهری آن‌ها هم به همین دلیل است.
    ⦁ ضرر بازماندگان: آن‌ها “شاهدان زنده” بودند. شرکت‌های جایگزین آمبرلا نمی‌خواستند هیچ‌کس از بازماندگان راکون سیتی زنده بماند تا مبادا روزی علیه آن‌ها در دادگاه‌های بین‌المللی شهادت دهند یا رازهای بیولوژیک را فاش کنند.

    اصلاحیه: ویکتور منبع تولید و مخازن اصلی الپیس را نابود کرد، اما او نتوانست “مفهوم” یا فرمول نهایی را که در بدن گریس و در نهایت به امیلی منتقل شده بود از بین ببرد. در لحظات آخر، گریس با فداکاری یا با استفاده از دستگاه‌های باقی‌مانده، توانست مقدار ناچیزی از نسخه خالص را که در بدنش ذخیره شده بود به امیلی برساند.

    ۸. هویت زنو (Zeno)
    بله، Zeno همان آلبرت وسکر بود. او از این نام مستعار برای کنترل جریان‌های داخلی و فریب دادن ویکتور استفاده می‌کرد. او می‌خواست ببیند آیا ویکتور می‌تواند Elpis را به کمال برساند یا خیر، تا در نهایت خودش ثمره آن را بردارد.

    در این خط داستانی، فرض بر این است که وسکر یا از وقایع آتشفشان (RE5) جان سالم به در برده یا این داستان در یک Timeline موازی رخ می‌دهد که در آن وسکر هنوز زنده است و از سایه‌ها (تحت نام زنو) دنیا را کنترل می‌کند.

    اصلاحیه: کاملاً درست است. در دنیای Requiem، واقعه آتشفشان RE5 یا کلاً رخ نداده یا وسکر با استفاده از بدل (Clone) یا فرار به موقع، جان سالم به در برده است. در این بازی، وسکر (Zeno) به عنوان یک موجود نیمه-خدا در سایه‌ها حضور دارد که حتی از اسپنسر هم پیشی گرفته است. او نه به عنوان یک مرده، بلکه به عنوان “معمار نهایی” شناخته می‌شود که تمام وقایع (حتی کارهای ویکتور) را زیر نظر دارد.

    ۹. چرا بازی دو پایان داشت؟
    این بازی از سیستم Moral System یا “تصمیمات لحظه‌ای” استفاده می‌کرد:
    1. پایان خوب: اگر بازیکن تمام مدارک را جمع‌آوری کرده و در زمان درست به امیلی کمک می‌کرد، لیان و امیلی نجات می‌یافتند.
    2. پایان بد (مرگ): اگر سرعت عمل پایین بود یا انتخاب‌های اشتباه در مقابله با ویکتور صورت می‌گرفت، لیان به دلیل پیشرفت بیماری و جراحات کشته می‌شد، چون Elpis به موقع به او نمی‌رسید.

    در دنیای رسمی (Canon) بازی‌های کپ‌کام، لیان هرگز نمی‌میرد. اما در پروژه‌های طرفداران مثل Requiem، سازندگان خود را محدود به قوانین رسمی نمی‌کنند.
    ⦁ پایان Canon وجود ندارد: در این سبک بازی‌ها، هر دو پایان ارزش برابری دارند، اما معمولاً پایانی که در آن لیان زنده می‌ماند، به عنوان پایان “اصلی” بین طرفداران پذیرفته می‌شود. مرگ او صرفاً برای نشان دادن تاریک بودن این دنیاست.

    10. چرا ویکتور به Nemesis تبدیل شد؟
    ویکتور در لحظات آخر، وقتی دید Elpis از دست رفته، نمونه‌ی پایداری از NE-α Parasite (انگل نمسیس) را به خودش تزریق کرد. او امیدوار بود که دانشش باعث شود برخلاف دیگران، هوشیاری‌اش را حفظ کند، اما بدنش واکنش شدیدی نشان داد و به آن فرم کریه تبدیل شد.

    اصلاحیه:
    ⦁ چرا ویکتور نمسیس شد؟ در این نسخه، تبدیل شدن او به نمسیس در واقع یک مجازات از طرف وسکر/زنو بود. زنو که می‌دید ویکتور دارد از کنترل خارج می‌شود، از راه دور فرآیند جهش را در بدن ویکتور (که قبلاً با انگل T-AOB آلوده شده بود) فعال کرد تا او را به یک ماشین کشتار بی‌اراده تبدیل کند.
    ⦁ کلید Elpis: حق با شماست، گریس به تنهایی کلید نبود. کلید اصلی ترکیب کلامی (Voice سرد گریس) به همراه توالی DNA او بود. این یک قفل دو مرحله‌ای بود که اسپنسر طراحی کرده بود تا مطمئن شود فقط با حضور و رضایت (یا حضور فیزیکی) گریس، پروژه تکمیل می‌شود.
    ⦁ چرا اسپنسر گریس را به آلیسا داد؟ اسپنسر می‌دانست که آمبرلا در حال فروپاشی است. او گریس را به آلیسا (که یک خبرنگار بود و سابقه درگیری با آمبرلا داشت) سپرد تا گریس را در “دیدرس” داشته باشد اما در عین حال او را در جایی مخفی کند که ماموران دولتی به دنبالش نگردند. در واقع آلیسا یک پناهگاه ناخواسته برای گریس بود تا زمانی که اسپنسر دوباره به او نیاز پیدا کند.

    11. چرا اسپنسر گریس رو به آلیسا واگذار کرد؟
    اسپنسر این کار را از روی دلسوزی انجام نداد. او می‌خواست ببیند آیا یک سوژه آزمایشگاهی (گریس) در یک محیط انسانی و خارج از آزمایشگاه، رفتارهای متفاوتی نشان می‌دهد یا خیر. آلیسا در واقع یک “ناظر ناخودآگاه” بود که بدون اینکه بداند، داشت برای اسپنسر داده جمع‌آوری می‌کرد.

    12. کلید Elpis: کلمه یا خون؟
    کلید اصلی، ساختار ژنتیکی گریس بود. اما برای فعال‌سازی نهایی سیستم، یک رمز صوتی (کلمه) نیاز بود که فقط گریس آن را می‌دانست. در واقع گریس هم “قفل” بود و هم “کلید”.

    13. ماری (The Girl) چطور هیولا شد؟
    ماری یکی از اولین قربانیان تست‌های Elpis بود. از آنجایی که بدن او با فرمول اولیه سازگاری نداشت، دچار جهش ناگهانی شد. او به جای درمان، به یک موجود وحشی تبدیل شد که در طبقات پایینی رها شده بود.

    اصلاحیه: نکته ظریفی را دست گذاشتید. اگر الپیس آخر بازی آزاد شد، پس آن‌ها چطور آسیب دیدند؟
    ⦁ در واقع، چیزی که در پایان بازی توسط گریس آزاد شد، نسخه تکامل‌یافته و اتمسفریک (پخش در هوا) الپیس بود که قدرت شفابخشی کامل داشت.
    ⦁ اما امیلی و ماری قربانی نسخه‌های ناقص و پروتوتایپ (نمونه اولیه) بودند. در واقع الپیس یک شبه ساخته نشد. سال‌ها آزمایش روی نمونه‌های “بتا” انجام شده بود. ماری و امیلی با نسخه‌های سمی و ناپایدار الپیس (که بیشتر شبیه یک ویروس مخرب عمل می‌کرد تا درمان) آلوده شده بودند. به همین دلیل ماری جهش یافت و اعصاب بینایی امیلی بر اثر سمیت بالای پروتوتایپ سوخت.

    14. زخم روی سینه گریس:
    آن زخم محل جراحی برای کاشت یک Bio-Chip (تراشه زیستی) بود. این تراشه ضربان قلب و وضعیت حیاتی او را به سیستم مرکزی اسپنسر مخابره می‌کرد تا اگر گریس کشته شد، تمام داده‌های آزمایشگاهی خودبه‌خود پاک (Self-destruct) شوند.

    اصلاحیه: زخم روی سینه گریس (بعد از دزدیده شدن توسط ویکتور)
    این زخم برخلاف تصور قبلی، یک کاشت تراشه قدیمی نبود. وقتی ویکتور گریس را دزدید، از او به عنوان یک “صافی بیولوژیک” استفاده کرد. او شکافی در نزدیکی قلب گریس ایجاد کرد تا یک دستگاه کوچک استخراج‌کننده را به شریان‌های اصلی او متصل کند.
    ⦁ دلیل زخم: ویکتور می‌خواست آنزیم‌های خاصی که فقط در بدن گریس تولید می‌شد را به صورت خام استخراج کند تا ویروس خودش را کامل کند. آن زخم نشانه شکنجه و سوءاستفاده فیزیکی ویکتور از گریس برای رسیدن به فرمول نهایی بود.

    • ج
      جابر 09 اردیبهشت 1405
      عزیز دمت گرم
      متن تو کپی کردم
      خیلی واقعا بدرد میخوره
      واقعا دستت درد نکنه
  • پ
    پوریا 05 اردیبهشت 1405
    سلام و ممنون از مقاله خوبتون

    یک سری ابهامات دارم در مورد داستان اگر نکته ای هست کمک کنید بهم

    اگر ویکتور از ابتدا نیتش خوب بود و راه اسپنسر رو ادامه داد دو تا سوال مطرح میشه
    چرا آلیسا اشکرافت رو به قتل رسوند؟
    چرا در انتها با لیان درگیر شد؟

    • Mahsa
      Mahsa 05 اردیبهشت 1405
      خواهش میکنم پوریا جان.
      چون آلیسا نمیخواست اسپنسر یا ویکتور به هدفشون که Elpis هست برسن و اینکه گریس رو بگیرن، برای همین ویکتور آلیسا رو به قتل رسوند که: 1. مدارک رو از دستش دربیاره 2. گریس رو ببره
      درگیری با لیان هم بخاطر مداخله‌ی لیان تو ماجرا بود، لیان هم نمیدونست Elpis چی هست دقیقا و فکر میکرد باعث آزادسازی یه ویروس جدید میشه و از شاید جون گریس در خطر بیوفته
  • B
    Bahar 04 اردیبهشت 1405
    خیلی ممنونم از مقاله خوبتون، من خودم در خصوص داستان سوالاتی داشتم اگه شما جوابشون رو میدونید لطف میکنید کمک کنید
    هنوز کامل نفهمیدم هدف victor چی بود،خودش میگفت میخواست راه اسپنسر رو ادامه ولی دلیلش از ساختن اون rhodes hill care center و انجام آزمایش انسانی روی بیمارا چی بود؟ میخواست با انجام اون آزمایش ها و ساختن نوع های جدید mutant ها که دیدیم به چی برسه؟و اگه میدونست میدونست elpis یه ضد ویروسه میخواست باهاش چیکار کنه؟
    • Mahsa
      Mahsa 04 اردیبهشت 1405
      خواهش میکنم بهار جان. ویکتور خودش روی ویروس-تی آزمایش میکرد، یه ویروس که بتونه ذهن رو کنترل کنه. اما کانکشنز (زینو) دنبال Elpis بودند برای اینکه به ویروس جدید دست پیدا کنند، اما ویکتور همونطور که گفت مطمئن نبود و تو محاسبات و مطالعاتش اشتباه کرده ولی متوجه شده بوده که چیزی که اینا دنبالش بودن نیست، برای همین انتخاب میکنه که راه اسپنسر رو ادامه بده.
  • ا
    امید 04 اردیبهشت 1405
    بنظرم از نسخه های قبلش بهتر بود حتی ریمیک هارم من فقط ۲ رو پسندیدم ، ریمیک ۳ که افتضاح بود نسخه قدیم بازی فوق العادس ، رو دستش نی
    نسخه ۴ اصلی هم یه حال و هوای دیگس
    صدا گذاری ها عالی بودن تو این نسخه
    گرافیک خیره کننده بود
    سلاح های بازی ولی چندان حس خفنی مثل رزیدنت اویل ۴،۵ رو نمیداد
    گیم پلی خوبی داشت
    خلاصه نمره ۶۰ ۷۰ از ۱۰۰ ، اینم نظر شخصیمه

    و در نهایت هم امیدوارم شاهد حضور لیان تو قسمت های بعدی باشیم
    حتی حضور لیان و کریس باهم
    مثل رزیدنت اویل ۶
    ولی با داستان جالب تر و قشنگ تر

  • ا
    امیر 29 فروردین 1405
    برای pes4 هم‌ هست؟
    • Mahsa
      Mahsa 29 فروردین 1405
      خیر دوست عزیز
  • ش
    شایان 28 فروردین 1405
    خیلی ممنون از زحماتتون. فقط من یه چیزی نفهمیدم. زینو فکر میکرد که الپیس یک سلاح قدرتمند باشه و نمیدونست که مثل واکسن عمل میکنه. ولی ویکتور گیدیون اخرش یه حرفایی زد حالا چون زیرنویس فارسی نداشت خیلی خوب متوجه نشدم ولی انگار از کارهای اسپنسر خبر داشت انگار میدونست که الپیس سلاح و ویروس جدید نیست اما اگه میدونست چرا به دنبال ازادسازی اون بود. و اینکه بعد از اینکه ازاد شد انگار همه چیز رو نابود کرد چطوری امیلی و شری و … درمان شدند در صورتی که انگار ویکتور همه چی رو نابود کرد. اگه میخواست نابود کنه چرا از اول دنبال گریس بود تا ویروس رو ازاد کنه؟؟ ممنون از توجهتون. اگه جواب بدید خیلی از سردرگمی‌ها برای من حداقل از بین میره
    • Mahsa
      Mahsa 28 فروردین 1405
      1
      1
      سلام شایان جان. گریس Elpis رو آزاد میکنه و یک دز از اون رو به لیان تزریق میکنه، ویکتور میاد و میگه که از ابتدا نیت اسپنسر رو میدونسته.. و چون شاگرد او بوده به او باور داشته، ویکتور تمام تلاشش رو کرد که اسپنسر به هدفش برسه و Elpis آزاد بشه برای همین کمک کرد گریس به اونجا برسه. ویکتور تاسیسات رو نابود میکنه در اصل نه کل ساختار الپیس رو. اگر دقت کنی پلتفرم سقوط میکنه فقط. ساختار ساختش هم الان تو داکیومنت ها هست میتونن به راحتی تولیدش کنن.
  • S
    Scott77 19 فروردین 1405
    خدا خیرتون بده واقعا دستتون درد نکنه واقعا دوس داشتم داستان بازیو بدونم زبانم خوب نیست اصلا متوجه نمیشدم چی به چیه . من تا ابد بازی مورد علاقم سری بازیای رزیدنت ایوله . همین الان که حالت استاندارد کلاسیکشو تموم کردم و واقعا لذت بردم همه چیز کاملا پرفکت بود نمیتونم ازین بازی ایرادی بگیرم معرکه بود
    • مهسا
      مهسا 19 فروردین 1405
      1
      1
      خواهش میکنم دوست عزیز. خوشحالیم که این مقاله تونست موثر باشه براتون.
  • س
    سارا 26 اسفند 1404
    تو بازی اسم کریس اومد با بی اس ای ای پس احتمال میده قسمت بعدی باشه